فاطمه مقیمی بانوی کارآفرین نمونه

فاطمه مقیمی

دکتر سید فاطمه مقیمی متولد شهریور ماه سال ۱۳۳۷ در شهر رشت می باشد. پدر و مادرش در شهر تهران زندگی می کردند و چون اصالتا گیلانی بودند در فصل تابستان برای دیدن اقوام به شهر رشت می‏رفتند. در یکی از این سفرهای تابستانی و در شهریور ۱۳۳۷، وی در منزل پدربزرگش در رشت به‌ دنیا آمد. فاصله سنی فاطمه مقیمی با خواهر بزرگترش دو سال بود. وی همچنین دو خواهر کوچکتر از خودش نیز دارد.

زندگی نامه فاطمه مقیمی از زبان خودش

«در خانواده ای به دنیا آمدم که پدر و مادر هر دو آموزش پرورشی بودند و هر دو شغل آزاد هم داشتند. خانواده ما وضعیت متوسط داشت، بعد از گرفتن مدرک دیپلم، در رشته ی مهندسی عمران دانشکده فنی قبول شدم. خودم جراحی دوست داشتم ولی پدرم می خواست مهندسی بخوانم. دوسال در ایران درس خواندم و بعد واحد هایی درسی ام را به دانشگاه انگلیس انتقال دادم و همانجا درسم را تمام کردم و بعد از انقلاب به ایران بازگشتم. در آن سال ها کار کردن در رشته ی عمران آن هم برای یک خانم ، وضعیت نابسامانی داشت. به همین دلیل ترجیح دادم از تخصص دیگری استفاده کنم و آن هم زبان انگلیسی بود. به عنوان مترجم وارد یک شرکت حمل و نقل شدم. همین سرآغازی شد برای شناخت و علاقمند شدن به این رشته، سه سال و نیم کارمند آن شرکت بودم تا این که تصمیم گرفتم به طور جدی وارد صنعت حمل و نقل بشوم.

من همیشه می خواستم سکان هدایت کار، دست خودم باشد. کار روتین حوصله ام را سر می برد و تنوع طلبی در کار را دوست داشتم. فضای کارمندی برایم کوچک بود. زمانبندی و کارهای تکراری و نداشتن قدرت عمل خسته ام می کرد. به محض ورودم به این شرکت ، ازدواج کردم یعنی اوایل سال ۵۹ و علاوه بر روحیات خودم ، همسرم هم اصرار داشت که درکار، محدود و محصور نمانم. می گفت به جای کار اجرایی دنبال استراتژی کار برو».

فاطمه مقیمی

سال ۱۳۶۳، مقیمی بیست و چهار ساله شرکت خودش را ثبت کرد و از یک اتاق در دفتر کار شوهرش شروع کرد. راننده هایی که او را می شناختند به این دفتر کوچک سرازیر شدند. شرکت او امروز یکی از بزرگ ترین شرکت های حوزه حمل و نقل است.

جالب است که همسرتان این قدر موافق قدم زدن شما خلاف جهت باد بود؟
این تفکر خاص همسرم بود. ویژگی خودش بود. یعنی به خاطر دو سه سال زندگی با من ، تغییر نکرده بود. با این حال قابلیت های مرا هم دیده بود و می دانست که اگردر تصمیم گیری، آزادم بگذارد ، حتما به نتیجه می رسم. همیشه اعتقاد دارد که محدود بودن آدم ها چه زن و چه مرد در چارچوب خانواده ، غایت و مقصود نیست. همیشه هم مثالش این است که تو داری تمام وظایف خانه ات را حتی فراتر از یک زن خانه دار انجام می دهی. مسئولیت مادرانه ات را هم به بهتر نحو انجام می دهی اما جامعه هم بر گردن تو حقی دارد که باید با تمام توانایی هایت ، در جامعه خدمت کنی. طرز تفکرش همین است. طبیعی ست که با این طرز تفکر، مسیر آدم به سمت اوج هدفی که دارد، هموارتر می شود. شک ندارم اگر می خواستم تنها و یک تنه، از این راه پر پیچ و خم بگذرم قطعا به این نقطه ای که الان رسیده ام، نمی رسیدم. موتور محرک من همیشه همسرم بوده و هست.

واکنش پدر و مادرتان از حضور شما در این حرفه چه بود؟

«وقتی دیدند می خواهم وارد چنین حوزه ای شوم کمی تامل کردند. با دید فرهنگی آنها، حضور یک دختر در کار آزاد، آن هم چنین نوع کار آزادی، عجیب و غریب بود. برای زن جوانی که تصمیم گرفته بود خلاف همه دستورالعمل ها و انتظارات عمل کند کسی فرش قرمز نینداخته بود: هر بار که به من می گفتند نمی شود، مصمم تر می شدم، باید می شد.»

آنچه دیگران کار سخت و خشن می دانند برای مقیمی «دوست داشتنی» است:«وقتی آدم کاری را دوست دارد همه مشکلات مربوط به آن برایش آسان می شود. برخلاف اینکه همه فکر می کنند راننده ها ممکن است آدم های خشن یا دور از نزاکتی باشند، به نظر من، برخوردشان با خانم ها خیلی مثبت تر است. مسئله مهم این است که خانم ها صبر و حوصله زیادی دارند و روش های برخوردشان متفاوت است. وقتی راننده ام سفر می رفت و یکی دو ماه از خانواده اش دور بود من به راحتی می توانستم با خانواده او ارتباط داشته باشم. اگر مرد بودم، همسر راننده نمی توانست با من حرف بزند یا کمبودهایی را که در غیاب شوهرش در زندگی اش داشت به من بگوید. پس زن بودن من نکات مثبت مضاعفی هم داشت. » 

فاطمه مقیمی

علاوه بر مدیریت شرکت، مقیمی 13 سال ریاست بخش رسیدگی به شکایات و حل اختلاف انجمن شرکت های حمل و نقل بین المللی را نیز به عهده داشته است. در کشوری که زنان بر مسند قضا نمی نشینند مقیمی در یکی از پرتنش ترین محیط ها مشغول به قضاوت بوده:«یک بار بسته ای به دستم رسید و با ترس و لرز بازش کردم. یک شمشیر صنایع دستی بود که شبیه ذوالفقار حضرت علی (ع) ساخته شده بود. در بسته نوشته بودند:هیچ کس با عدل تو نمی توانست به پرونده من رسیدگی کند. به همین دلیل این شمشیر را که نشان عدل علی است به تو تقدیم می کنم. »



 

این انرژی را از کجا می گیرید؟ می شود گفت ذاتی و خدادادی؟
«به خدا نمی دانم. ولی از یک چیز مطمئنم. من ژن گیلانی دارم و تاریخ و شرایط جغرافیایی، به مردمان آن منطقه ، سخت کوشی را آموخته. شاید به این دلیل است. به خانم های گیلانی نگاه کن. در مزرعه هایشان زن ها بیشتر از مردها کار می کنند. به هر حال وقتی به خانه می رسم انگار تازه زندگی ام را شروع کرده ام. »

ریشه ی اصلی این علاقه چه بود؟ آن که بیشتر از دلایل دیگر پایبندتان کرد؟

«مهم ترینش این بود که همه تصور می کردند که یک زن هیچ وقت نمی تواند در زمینه ی حمل و نقل کار مدیریتی انجام بدهد و من در هیچ کار سالمی ، مانع و محدودیتی برای زن بودن نمی بینم. معتقدم وقتی علاقه ای هست حتما توانایی انجام آن کار هم وجود دارد فقط باید زمینه ی پرورشش را فراهم کرد.این ها واقعیت هایی ست که به آن رسیدم.

فاطمه مقیمی

  • نویسنده : مدیر سیستم
    • امتیاز :
    • 0
    • 0
  • تاریخ انتشار : 1397/10/03
  • تعداد مشاهده : 188 بار

آدرس : خیابان کریمخان، خیابان خردمند جنوبی، پلاک ۳۲، طبقه ششم، واحد۶۴
تلفن : ۰۲۱۸۸۸۴۴۰۳۲

ثبت انتقادات و پیشنهادات

قوانین و مقررات

شبکه های اجتماعی:

 

تمامی محتوای این سایت متعلق به ویدا پیشروان ویرا میباشد